كوثر عزيز خاله اينا

كوثر هديه خدا

کوثر یعنی خیر کثیر

                      

[ دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 ] [ 21:19 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

تولد ای تولد

 

 

کوثر عزیزم 21 مهر تولدت هست .چون مصادف شده بود
باروز شهادت امام محمد باقر تصمیم بر این شده که تولدت شب جمعه بگیریم.

ما زودتر رفتیم تا در تزیین به عمورضا و خاله
نهال کمک کنیم .تزییانت تموم شد و ما اماده پذیرایی از مهمونا شدیم .

مهمونای تولد:

مادر بزرگها

خانواده 
عموحسین

خانواده عمه محبوب

علی اقا و مریم جون

اقا مهدی  و زهرا جون

الهام عزیز و همسرشون

و دوستت  سونیا

یکی از شب های به یادموندنی  و خاطره انگیز بود .البته تو از بس خوشحال بودی
و نخوابیدی شب انرژی ته کشید.

مامان نهال شام ساندویچ مرغ تدارک دیده بود.

واما هدایا:

مادربزرگها :وجه نقد

خاله ژاله وعموحسین :انگشتر طلا

نرگس ساعت دیواری سبززززززززززززز

مریم گهواره عروسک

مصطفی 
تخته مغناطیس

عمه محبوب : 
یک گربه بزرگ

الهام و همسرش خرس

اقا مهدی و زهراجون عروسک

علی و اقا مریم جون سکه پارسیان

سونیا دسته راکت انگری برد(به قول کوثر انگری برد عصبانی)

                         جای دایی و زندایی عزیز و ارزوی عزیزم و امید و فهیمه گل  سبز  بود

 

 

 


ادامه مطلب

[ شنبه 20 مهر 1392 ] [ 21:21 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

گزیده عکس های کوثرطلا

چه موهای خوشکلی

 

 

 

کوثر در هایپر استار

 

 

 

 

کوثر و دوستش مهتا

 

 

 

 

 

عجب فیگوریییییییییییییییی

 

 

 

 

 

نخوری زمین عزیز دلم

 

 

 

 

 

تاب تاب عباسی ...................

 

 

 

 

 

کوثر در استخر توپپپپپپپپپپپپپپپ

 

 

 

 

برای اولین بار تورا همراه خومون بردیم استخر.عاشق اب بازی هستی

 

 

 

 

 

 

التماس دعا

 

 

 

 

 

بلال خوردن خیلی دوست داری

 

 

 

 

 

فدای دندونات........................

[ چهارشنبه 10 مهر 1392 ] [ 23:35 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

جشن

شب گذشته جشن دانش اموزان ممتاز اداره بود.مصطفی
همانند سال های قبل با معدل 19 جزدانش اموزان ممتاز بود

کوثر و مامانش مارا در این جشن همراهی کردند.جشن
خوبی بود

مخصوصا که غرفه گریم کودک داشت و روی صورت بچه
ها نقاشی می کشیدند.

دوتا عروسک برگ بود که کوثر اصلا دوستشون نداشت

کوثر ظهر استراحت نکرده و خیلی دوست نداشت ازش
عکس بگیریم و لی بالاخره راضیش کردیم چندتا عکس یادگاری بگیره:

 

 


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 21 شهريور 1392 ] [ 16:51 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

گردش و تفریح

روز گذشته به همراه خانواده عمه محبوب اینا و پارسا ایسنا باهم رفتیم باغ پدر یزرگ در نزدیکی  سپیدان

باغ خیلی قشنگی هست و سایل باغ نظیر تاب ،پل معلق  همگی چوبی هستن.

کوثر و پارسا از اینکه کنار هم بودن خیلی خوشحال بودن وحسابی بازی کردن . به همگی ما خوش گذشت.

ساعت 11 که افتاب به قول معروف جنگ شده بود و اب هم گرم بود بچه ها زدند به آب.

امان از اون موقع که دوتاتو خیس شدید و با گریه از اب جداتون کردید .

تصاویر کوثر و پارسا در ادامه مطلب: 


ادامه مطلب

[ جمعه 15 شهريور 1392 ] [ 17:10 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

عروسی

چهارشنبه هفته پیش عروسی علی پسر عمه محبوب
بود.خوش گذشت /

پارسا و وکوثر وقتی همه دیگر دبدن خیلی خوشحال
شدن .پارسا اعضای خانواده  خودش می اورد سر میز همش می گفت کوثر هستااااااااا .

بادکنک که گرفت به کوثر داد.

اینم عکس های کوثر طلا.

 

کوثر و پارسا

 

 

 

[ سه شنبه 5 شهريور 1392 ] [ 16:29 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

لونا پارک

کوثر عزیزم دیشب هم شب خوبی بود کلی هم بهمون
خوش گذشت .بالاخره باهم رفتیم لونا پارک

شکر خدا بازی های زیادی هم داشت که مناسب تو بود
عکس های زیادی ازت گرفتیم ولی به خاط چرخشی بودن وسایل بازی عکس های قشنگی در نیومده.

اینم چندتا عکس از طلا خانم :

این عکس قشنگتر شده

اینجا سوار چرخ وفلک شدیم:

 

 

 

[ پنجشنبه 24 مرداد 1392 ] [ 20:07 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

نوروز 92:

کوثر عزیزم سال 91 با همه ی خوبی ها و بدی هاش تموم شد. روز و شب های زیادی پیش هم بودیم . بهترین خاطره مشترکمون رفتن مشهد بود که خیلی به هممون خوش گذشت . و از امام رضا می خواهم که دوباره دعوت نامه برامون بفرستن.

لحضه سال تحویل ظهر بود.

شب ما به دیدن مامانی امدیم . تو هم  مارا بردی بالا تا سفره هفت سین بهمون نشون بدی.مامان نهال سفره قشنگی چیده بود.عکس  ها هم مثل خودت قشنگ شده.

جای مامان خدیج سبزبود .

 


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 3 مرداد 1392 ] [ 16:58 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

بخیه انگشت

شکر خدا دیگه تو خونه جدید حسابی جا افتادید با
مامان نهال که تماس داشتیم گفت دست کوثر برید ولی نمیدونیم باکجا؟؟؟؟؟؟؟

اخه موقعی که پای سینک ظرفشویی بوده  می خواسته لیوان بشور از روی
4پایه ،میخواسته همزمان هم با بابا رضا صحبت کنه سر می خوره دستش می بره!!!!!!!عصر من و مریم
همراه با مامانی بهت سرزدیم. چه قدر ناراحت شدیم دست که چسب زده بودی دیدیم.مامانی
شب پیش شما موندن من ومریم برگشتیم خونه.

شب حدودا ساعت 11 بود که خاله زنگ زد به مامان
با گریه گفت که کوثر اوردیم درمانگاه گفتن باید بخیه بشه.انگشت کوچولوت 5 تا بخیه
خورد.

فرداش مریم طاقت نیاورد صبح خودش رسوند بهت.ماهم
اولین افطاری خونه شما دعوت داشتیم.

عصر که امدیم پیش تو همش دست نشون می دادی.

ولی بعد 1ساعت فراموش کردی  و مارا به
اتاق خوشکلت دعوت می کردی عکس های کاغذ دیواری بهمون  نشون می دادی و اسم همشون می گفتی

بالاخره برامون توضیح دادی که دست گذاشتی زیر
سینک که نخوری زمین  ولی تیز بوده و دست بریده!!!!!!!!!!!!!

 

عاشق این فیگورتم

 


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 20 تير 1392 ] [ 17:04 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

اسباب کشی:

روز اسباب کشی روز سختی برای ما،شما،و مامانی
بود.

4تیر روز تولد امام زمان وسایلاتون به اپارتمان
منتقل کردیم .اسم ساختمونتون امیر علی هست عموحسین برای اینکه باهات شوخی کنه میگه
امیر قلی  تو هم خیلی قشنگ می نه امیر علی.

وسایل واسباب بازی .لباس های تو ماشالله چه قدر
زیاد بود من و مریم با کمک مامان نهال جمع کردیم و بسته بندی کردیم .

جابه جایی وسایل حدود یک هفته طول کشید . معمولا
عصر ها تو پیش مریم و مامان خدیج می موندی ما میرفتیم خونه شما می چیدیم.

یک هفته ای که پیش ما بودید که خیلی خوش گذشت
.شبها پیش هم می خوابیدیم .تازه تو برامون قصه می گفتی.

وقتی که خونتون اماده سکونت شد صبح ماما و بابا
رفتن خونه قرار شد که عصر ما باهم بریم

وای وقتی وسایلاتو جمع کردیم خاله ژاله زد زیر
گریه .

مریم پیشت موند.وای از موقعی که امدیم خونه
انقدر جای تو خالی بود انقدر دلمون برات تنگ شده بود تلفن که نداشتید دائم باهم
تماس می گرفتیم حرف می زدیم باهات.

 

عزیز دلم تو ایجا چه کار می کنی


ادامه مطلب

[ جمعه 14 تير 1392 ] [ 22:27 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

پیتزا

کوثر عزیزم این روز ها سر مامان و بابا خیلی
شلوغه .به روزای اسباب کشی شما نزدیک میشیم .ما هم خوشحال هستیم هم ناراحتخمیازهخنده.خوشحال
هستیم به خاطر خرید اپارتمان و خونه نو ناراحت از اینکه یک خورده از هم دور میشیم.

14و 15 خرداد عمو حسین به زیارت امام رضا
رفتند.عمو حسین وقتی ازت پرسید که سوغاتی برات چی بیارم تو با لحن بچه گونت گفتی
:لاک سبز.

امروز تو مهمون ماهستی مامان و بابا مشغول جمع
اوری وسایل .راستی به خاله ژاله سفارش پیتزا دادی

همش میگفتی پیتزا کی اماده میشه.قلب

من خیلی پیتزا دوست دارم

خاله ژاله یک پیتزا خوشمزه درست کرد.

 

[ چهارشنبه 15 خرداد 1392 ] [ 21:23 ] [ نرگس ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد